
ايران يكي از بازيگران مهم بازسازي در افغانستان
قبل از پرداختن به اين اصل بايد گفت رژيم منتخب امروزي عراق، دولت سياسياي است كه در آن اكثريت به نمايندگان شيعه اختصاص يافته، لذا طبيعي است كه اين دولت نميتواند در مقابل سياستهاي تهران بيتفاوت باشد و تهران نيز نميتواند بيتاثير در اين زمينه باشد.
در مسائل افغانستان نيز بايد يادآور شد كه اين كشور با داشتن مرزهاي مشتركي حدود 800 كيلومتر با ايران كه نزديكترين كشور به ايران است و تعهدات بينالمللي ايران در بازسازي افغانستان كه بنا بر توافقات كنفرانس توكيو در مورد بازسازي افغانستان 750 ميليون دلار بوده و نيز تعهد ايران در كنفرانس پاريس در سال 2008 براي بازسازي افغانستان كه به حجم 350 ميليون دلار ميرسد نيز نميتواند نقش ايران را در اين كشور با وجود تلاشهاي غرب كمرنگ كند.
ايران تنها كشوري در جهان است كه مشتركات فرهنگي، مذهبي، تاريخي و زباني آن با افغانستان تا اين حد غني است (زبان فارسي يكي از 2 زبان رسمي افغانستان است) لذا چگونه ميتوان با وجود چنين واقعياتي از نقش و تاثيرگذاري ايران در منطقه چشمپوشي كرد؟
به دليل غرور خاص و بياساس، واقعيت نقش ايران از سوي غربيها قابل پذيرش نيست و قصد ندارند بر شكست سياستهاي خود در اين خصوص صحه بگذارند، لذا تاكتيك جديد آنان سياست انزواي اقتصادي ايران را مطرح و بيان كردهاند. در حالي كه تصور ميشد تحريمهاي اقتصادي ايران اعم از مالي، بانكي، صنعتي و بازرگاني با وجود تحريمهاي آمريكا كه از 29 سال پيش به اين طرف ايران را هدف قرار داده، حتما اقتصاد ايران را نابود خواهد كرد، نهتنها چنين مساله و پيشبينياي به واقعيت نپيوست، بلكه تاثير عكس نيز به جا گذاشت. شدت تحريمهاي بانكي و پولي سبب شد تا سرمايههاي نقدي جديد ايران ناشي از گراني قيمت نفت كه حدس زده ميشود بالغ بر يكصد ميليارد دلار باشد، كاملا از تاثيرپذيري از بحرانات اخير اقتصادي امروزي در امان ماند و باعث شد امروز ايران به يكي از معدود كشورهاي دنيا كه كمترين بدهيهاي خارجي در جهان را دارد، مبدل شود.
در همين حال، اگر نظري بر حجم مبادلات اقتصادي ايران با كشورهاي جهان داشته باشيم ميبينيم كه در سال 2008 حجم كل مبادلات ايران با چين 35 ميليارد يورو بوده و بر اين اساس، حجم مبادلات به ترتيب 15 ميليارد يورو با روسيه، 15 ميليارد يورو با امارات و نيز در حدود 10 ميليارد يورو با تركيه بوده كه اين خود نشاندهنده واقعيت اقتصادي و عدم تاثير اين تحريمها بر اقتصاد ايران است.
لذا پرسش امروز در رابطه با ايران، نبايد فقط به انتخاب جهانيان در يك ايران داراي انرژي هستهاي يا يك ايران بدون انرژي هستهاي متمركز شود، بلكه واقعيت حكم ميكند اصلا چنين طرح و چنين انتخابي وجود نداشته باشد.
غرب نميتواند ايران را ناديده بگيرد
ايران يك كشور مستقل و داراي حق حاكميت ملي و از امضاكنندگان توافقنامه بينالمللي منع گسترش سلاحهاي هستهاي است. در حالي كه كشورهاي همجوار آن، پاكستان و حتي هندوستان هيچ كدام از امضاكنندگان توافقنامه منع گسترش سلاح هستهاي نيستند، اما اسرائيل در منطقه داراي سلاح هستهاي است و توافقنامه منع گسترش را امضا نكرده است و حتما به آن هيچ تعهدي ندارد.
اگر قرار باشد جهان به دليل و به بهانه جلوگيري از تشديد بحران هستهاي جهان، انتخابي داشته باشد بين پاكستان كه داراي سلاح هستهاي است و هر لحظه بيم آن ميرود كه سلاح هستهاي اين كشور به دست طالبان كه در دامن پاكستان متولد شده و رشد كردهاند بيفتد و ايران كه گمان ميرود روزي به سلاح هستهاي دسترسي پيدا كند؛ كدام را انتخاب خواهد نمود؟ تنها جواب به چنين پرسشي پذيرش واقعيت ايران امروزي است و بس.
اگر اين واقعيت را بپذيريم كه در جوار تمدن غرب، تمدنهاي ديگري مثل تمدن بابل در عراق يا تمدن پرسپوليس در پارس نيز وجود داشته است، بسادگي و بدون تامل خواهيم پذيرفت كه نميتوان كشوري را ناديده گرفت كه 70 ميليون جمعيت دارد و 65 درصد جمعيت آن زير 30 سال است و امروز به تمام فناوريهاي روز دسترسي دارد و زبانش زباني است (كه سومين زبان مورد استفاده اينترنتي پس از زبان انگليسي و چيني است.)
روايت معروفي است كه هر انسان و هر ملتي، بعد از نان و آب ضرورت حياتي ديگري هم دارد و آن احترام و پذيرش موجوديتش است. آيا ميتوان ملت ايران را از چنين حق طبيعياي محروم كرد؟
آمريكا بخوبي و بسادگي بلد است از همبستگي و همفكري متحدان غربي خود استفاده كند، مخصوصا زماني كه قرار باشد با مشكلات دست و پنجه نرم كند. آمريكا توانسته است از غرب بخواهد فرزندان خود را به افغانستان يا عراق براي جنگ عليه تروريسم بفرستد. اما آيا ميتوان پذيرفت كه به همين سادگي روي همبستگي و همكاري آمريكا براي بازسازي كشورهاي ذكر شده حساب باز كرد؟ آيا آمريكاييها آمادهاند كه بدون هيچ پيششرطي بازار تجهيزكردن انرژي عراق را با غربيها تقسيم كنند؟
در حاليكه از يكطرف كشورهايي مثل چين يا روسيه به نحوي در ظاهر با تحريم هاي اقتصادي بالاي ايران توافق ميكنند، اما از طرف ديگر، درست پس از ترك سالن شوراي امنيت سازمان ملل، مبادلات اقتصاديشان را با ايران چند برابر ميكنند، اينگونه ميتوان برداشت كرد كه هدف اصلي حضور چين و روسيه در شوراي امنيت سازمان ملل درباره ايران فقط و فقط براي شناخت از شرايط و قوانين تحريم بالاي ايران است تا بتوانند بسادگي پس از ختم مجلس شوراي امنيت، قوانين متذكره را دور بزنند.
مگر ميشود كشوري را كه با بيش از 12 كشور مختلف دنيا مرز مشترك دارد، بسادگي تحريم كرد؟12 يا 13 مرز مشترك به مفهوم 12 يا 13 درخروجي يا ورودي است. همانطور كه براساس روايت «يك فرق بين زن اصلي و زنرويايي وجود دارد» تمام كشورهاي هم مرز با ايران اين واقعيت را پذيرفتهاند كه به وسعت يك دريا ميان تصميم شوراي امنيت سازمانملل و واقعيتهاي اقتصادي و اجتماعي منطقه فاصله وجود دارد، لذا چگونه امكان دارد سومين قدرت صادراتي نفت دنيا را ناديده گرفت؟
بازنده اصلي اين بازي مضحك غرب و مخصوصا فرانسه
از يكطرف نميتوان ادعاي آوردن صلح پايدار در شرق ميانه را طرح كرد و از طرف ديگر، يكي از پرجمعيتترين، جوانترين و غنيترين كشورهاي منطقه را ناديده گرفت. مخصوصا كشوري كه بنا بر حكم واقعيت ژئو استراتژيك منطقهاي، يكي از بزرگترين مرزهايش را با افغانستان و عراق، يعني 2 كشوري كه عملا آمريكا و جهان غرب درگير جنگ در آن است را داراست.قطعا در نهايت بازندگان اصلي سياست در انزوا قرار دادن ايران و بازي مضحك تحريمها، مطمئنا نه كشورهاي روسيه و چين خواهند بود و نه كشور ايران. آمريكاييها خوب ميدانند در اولين فرصت و به مجرد عاديشدن روابط ايران با آمريكا، تمام اين بازار را خواهند گرفت و حتما مقدمات آن را تا امروز فراهم كردهاند.
يكي از اصليترين بازندگان اين بازي، اروپا و اروپاييان هستند كه در بطن آن كشور فرانسه از همه بازندهتر است. سياست احساساتي و سختگيرانه امروز فرانسه درباره ايران، شركتهاي معتبر و بزرگ فرانسوي را به دردسر دچار و آنها را شديدا ضعيف كرده است. شركتهايي مثل توتال، رنو، پژو، لوگران، كارفور، والون، سوسيته ژنرال و شركتهايي كه بيش از ديگران حضور فعال داشتند، هر روز سهمشان را از بازار ايران كمتر و كمتر شده ميبينند. لذا ادامه اين سختگيريها و تاييد بر روند آن جز اينكه بستر مطلقيتگرايي را پربارتر و قويتر از ديروز نمايد پيامد ديگري نخواهد داشت.
وقت آن رسيده كه همين امروز با ايران بدون هيچ پيششرطي و به صورت مستقيم و بدون هيچ واسطهاي باب مذاكره و صحبت را باز كرد. وقت آن است كه با قبول واقعيت امروز يعني طرف شدن با يك ايران جوان، يك ايران با قدرت در سطح منطقه، يك بازيگر تاثيرگذار در روند سياست بينالمللي، و يك بازار اقتصادي بزرگ، بكر و با آينده روشن، مشكلات را با اين كشور حل كنيم.
ايران امروز ايراني است كه سخت براي آزادي و خصوصيسازي اقتصادش تلاش ميكند و برنامههاي بزرگي را در اين راه در دست دارد همان طور كه كشور چين در 15 سال قبل اين تلاش را كرد. ايران امروز ميتواند پس از 30 سال تحريم آمريكا و تنها براي بازسازي ناوگان هوايي مسافربرياش تا 40 فروند هواپيماي مسافربري داشته باشد، ايران امروز ميتواند ادعا كند كه براي بازسازي و مدرنسازي كارخانههاي توليدي انرژياش بيشتر از 150 ميليارد دلار در 10 سال آينده سرمايهگذاري كرده و ايران امروز تعهد كرده كه امسال تا سقف يك ميليارد دلار در بازسازي عراق و تا 350 ميليون دلار در بازسازي افغانستان سرمايهگذاري كند؛ چرا با ديدن اين واقعيات با ايران امروز اينگونه برخورد ميشود؟
يكي از ديپلماتهاي قديم و كهنهكار آمريكا آقاي برژينسكي كه در سال 1979 سفارت آمريكا در چين را بازگشايي كرد، اخيرا بصراحت پذيرفته است كه: «بيشتر از 3 دهه نفرت و كينه متقابل بين ايران و آمريكا هيچ سودي را به هيچ يك از دو طرف آمريكايي و ايراني ارزاني نداشته است.»
دكتر اسماعيل كريمپور
منبع جام جم آنلاین


